اگر در خارج از کشور هستید و میخواهید بدون محدودیت در کنار زبانآموزان و اساتید حرفهای زبان نگار باشید، کافیست از طریق تلگرام رسمی موسسه با ما در ارتباط شوید. تیم پشتیبانی ما آماده است تا هم برای زبانآموزان بهترین دورهها را معرفی کند و هم شرایط همکاری و پشتیبانی ویژه برای اساتید بینالمللی فراهم سازد.
🌐 به جامعهی جهانی زبانآموزان و اساتید زبان نگار بپیوندید.🤝
📱 شماره تلگرام: 09903283602
این داستان کوتاه انگلیسی برای زبانآموزان سطح A2 تا B1 نوشته شده و یکی از پرکاربردترین موقعیتهای سفر را تمرین میدهد: مکالمه انگلیسی در فرودگاه. سارا در اولین سفر تنهاییاش به لندن پاسپورتش را گم میکند و باید با آرامش و به انگلیسی کمک بخواهد.
در دل ماجرا، واژگان فرودگاه مثل passport control، queue، cabin crew و flight attendant، زمان Past Simple و جملههای مؤدبانه با Could you…? و Excuse me را میبینید.
Sara was a student from Iran. Last September, she travelled to London to study English for one month. It was her first trip alone, and she was very excited.
At Heathrow Airport, she got off the plane and followed the signs to passport control. There was a long queue. Sara opened her backpack to get her passport, but it was not there.
She checked every pocket. She looked in her jacket and in her small bag. Nothing. Her heart started to beat fast. “Oh no,” she said. “Where is my passport?”
A woman behind her noticed the problem. “Are you all right?” she asked. “My name is Lucy. Can I help you?” “I think I lost my passport,” Sara said. “I had it on the plane.”
“Don’t worry,” Lucy said. “Let’s find someone from the airport.” They walked to a desk near the queue. A tall man in a blue uniform looked up and smiled.
“Good morning. I’m Mr Evans. How can I help you?” Sara took a deep breath. “Excuse me, sir. I’m afraid I’ve lost my passport. Could you help me, please?”
“Of course,” he said. “First, stay calm. Which flight were you on?” “Flight 214 from Istanbul,” Sara answered. “And when did you last see your passport?”
Sara thought for a moment. “I used it when I got on the plane. Then I put it in the pocket of the seat, because I wanted to read my book.”
Mr Evans picked up the phone and called the cabin crew. Sara waited. Ten minutes felt like an hour. Lucy stayed with her and told her about her own first trip to Spain, when she lost her suitcase.
Then the phone rang. Mr Evans listened and nodded. “Good news,” he said. “A flight attendant found a passport in seat 18C. Is that your seat?” “Yes!” Sara said. “Thank you so much!”
A few minutes later, a flight attendant arrived with a small red passport. Mr Evans checked the name and the photo. “Here you are, Miss Ahmadi. Please keep it in a safe place.”
Sara thanked him and turned to Lucy. “I don’t know what to say. You were very kind.” Lucy laughed. “Everyone needs help sometimes. Enjoy London!”
Sara went back to the queue. This time, she held her passport with both hands. When the officer asked, “What is the purpose of your visit?”, she smiled and said, “I’m here to study English, and I’ve just had my first real lesson.”
سارا دانشجویی از ایران بود. سپتامبر گذشته برای یک ماه یادگیری انگلیسی به لندن سفر کرد. این اولین سفر تنهایی او بود و خیلی هیجان داشت.
در فرودگاه هیترو از هواپیما پیاده شد و تابلوها را تا کنترل پاسپورت دنبال کرد. صف طولانیای بود. سارا کولهپشتیاش را باز کرد تا پاسپورتش را بردارد، ولی آنجا نبود.
همهی جیبها را گشت. در کت و کیف کوچکش را نگاه کرد. هیچچیز. قلبش تند زد. گفت: «وای نه، پاسپورتم کجاست؟»
زنی پشت سرش متوجه مشکل شد. پرسید: «حالت خوبه؟ اسم من لوسی است. میتوانم کمکت کنم؟» سارا گفت: «فکر کنم پاسپورتم را گم کردهام. در هواپیما همراهم بود.»
لوسی گفت: «نگران نباش. بیا یکی از کارکنان فرودگاه را پیدا کنیم.» به سمت میزی نزدیک صف رفتند. مرد بلندقدی با یونیفرم آبی سرش را بالا آورد و لبخند زد.
«صبح بخیر. من آقای ایوانز هستم. چطور میتوانم کمکتان کنم؟» سارا نفس عمیقی کشید. «ببخشید آقا. متأسفانه پاسپورتم را گم کردهام. ممکن است لطفاً کمکم کنید؟»
گفت: «حتماً. اول آرام باشید. با کدام پرواز آمدید؟» سارا جواب داد: «پرواز ۲۱۴ از استانبول.» «آخرین بار کی پاسپورتتان را دیدید؟»
سارا کمی فکر کرد. «وقتی سوار هواپیما شدم از آن استفاده کردم. بعد آن را در جیب صندلی گذاشتم، چون میخواستم کتابم را بخوانم.»
آقای ایوانز تلفن را برداشت و با خدمهی پرواز تماس گرفت. سارا منتظر ماند. ده دقیقه مثل یک ساعت گذشت. لوسی کنارش ماند و از اولین سفرش به اسپانیا گفت که چمدانش را گم کرده بود.
بعد تلفن زنگ زد. آقای ایوانز گوش داد و سر تکان داد. گفت: «خبر خوب. مهماندار یک پاسپورت در صندلی 18C پیدا کرده است. صندلی شما همان است؟» سارا گفت: «بله! خیلی ممنونم!»
چند دقیقه بعد مهمانداری با یک پاسپورت قرمز کوچک آمد. آقای ایوانز نام و عکس را بررسی کرد. «بفرمایید خانم احمدی. لطفاً آن را جای امنی نگه دارید.»
سارا از او تشکر کرد و به سمت لوسی برگشت. «نمیدانم چه بگویم. خیلی مهربان بودید.» لوسی خندید. «همه گاهی به کمک نیاز دارند. از لندن لذت ببر!»
سارا به صف برگشت. این بار پاسپورت را با دو دست نگه داشت. وقتی مأمور پرسید: «هدف سفر شما چیست؟»، لبخند زد و گفت: «اینجا هستم تا انگلیسی یاد بگیرم، و همین حالا اولین درس واقعیام را گرفتم.»
| موضوع | نکته آموزشی |
|---|---|
| Vocabulary | passport control (کنترل پاسپورت)، queue (صف)، flight (پرواز)، cabin crew (خدمهی پرواز)، flight attendant (مهماندار)، seat (صندلی)، suitcase (چمدان)، uniform (یونیفرم) |
| Past Simple | فعلهای باقاعده با ed: travelled، checked، followed · فعلهای بیقاعده: went، got، put، found، took، said |
| Polite requests | Excuse me, sir. · Could you help me, please? · Can I help you? · How can I help you? |
| Bad news | I’m afraid I’ve lost my passport: برای گفتن خبر بد به شکل مؤدبانه از I’m afraid استفاده میشود |
| Question words | Which flight were you on? · When did you last see your passport? · Where is my passport? |
| Comfort | Don’t worry. · Stay calm. · Are you all right? |
| Airport officer | What is the purpose of your visit? جواب: I’m here to study / on holiday / for work |
روش پیشنهادی تمرین: ۱) متن انگلیسی را بدون ترجمه بخوانید و معنی را حدس بزنید · ۲) ترجمه را ببینید و واژهها را یادداشت کنید · ۳) گفتوگوی سارا و آقای ایوانز را با یک همکلاسی نقشخوانی کنید · ۴) داستان را با جملههای خودتان در Past Simple خلاصه کنید.
پاسخها: ۱) To study English · ۲) In the pocket of the seat · ۳) A flight attendant · ۴) afraid · ۵) Could · ۶) found.
اگر چیزی را گم کردید، آرام بمانید و جملهی Excuse me, I’ve lost my passport. Could you help me? را به کار ببرید. برای پیدا کردن مسیر بپرسید Where is the check-in desk? و اگر متوجه نشدید بگویید Could you say that again, please? این چند جمله در بیشتر فرودگاهها کارتان را راه میاندازد.
📚 آموزش انگلیسی با داستان · 💼 داستان اولین مصاحبهی سارا · 🎵 آهنگهای انگلیسی برای یادگیری
در این داستان، جملههای لازم برای یک موقعیت سخت در فرودگاه را در دل ماجرا یاد میگیرید؛ از درخواست کمک و توضیح مشکل تا تشکر کردن. وقتی جملهها همراه داستان یاد گرفته شوند، در لحظهی واقعی راحتتر به زبان میآیند.
برای اینکه این جملهها به مکالمهی روان تبدیل شوند، تمرین با مدرس لازم است. کلاس مکالمه زبان انگلیسی و کلاس زبان انگلیسی همین موقعیتها را تمرین میدهند. مسیر کامل را در آموزش زبان انگلیسی ببینید و برای آشنایی با فضای کلاسها به صفحهی آموزشگاه زبان انگلیسی سر بزنید.
برای سطح A2 تا B1؛ جملهها کوتاهاند و زمان Past Simple و درخواست مؤدبانه را تمرین میدهند.
بگویید Excuse me, could you help me, please? و بعد مشکل را کوتاه توضیح دهید.
اینجا یعنی «متأسفانه» و برای گفتن خبر بد به شکل مؤدبانه به کار میرود، نه به معنی ترسیدن.
سریع به کارکنان فرودگاه یا شرکت هواپیمایی خبر دهید و شمارهی پرواز و صندلی خود را بگویید.
اول متن را بدون ترجمه بخوانید، بعد ترجمه را ببینید، واژهها را با جمله یادداشت کنید و گفتوگوها را بلند تمرین کنید.