اگر در خارج از کشور هستید و میخواهید بدون محدودیت در کنار زبانآموزان و اساتید حرفهای زبان نگار باشید، کافیست از طریق تلگرام رسمی موسسه با ما در ارتباط شوید. تیم پشتیبانی ما آماده است تا هم برای زبانآموزان بهترین دورهها را معرفی کند و هم شرایط همکاری و پشتیبانی ویژه برای اساتید بینالمللی فراهم سازد.
🌐 به جامعهی جهانی زبانآموزان و اساتید زبان نگار بپیوندید.🤝
📱 شماره تلگرام: 09903283602
این داستان کوتاه آلمانی برای زبانآموزان سطح A2 تا B1 نوشته شده و یکی از مهمترین موقعیتهای زندگی کاری در آلمان را تمرین میدهد: اولین روز کار. مینا، مهندس نرمافزار ایرانی که تازه به مونیخ آمده، با آقای فوگل مدیر تیم و لنا همکارش آشنا میشود، خودش را معرفی میکند و اولین کارش را انجام میدهد.
در دل ماجرا، واژگان محل کار مثل Besprechung، Aufgabe، Frist و Feierabend، تفاوت du و Sie، زمان Perfekt و فعلهای جداشدنی مثل anfangen، vorstellen و herunterfahren را میبینید.
Mina ist vor einem Monat nach München gekommen. Heute ist ein wichtiger Tag: ihr erster Arbeitstag in einer kleinen Softwarefirma.
Sie steht früh auf, trinkt schnell einen Tee und zieht ihren blauen Blazer an. Um acht Uhr nimmt sie die U-Bahn. Sie ist ein bisschen nervös, aber auch glücklich.
Um zehn vor neun kommt sie an. An der Rezeption sagt sie: „Guten Morgen, ich heiße Mina Karimi. Ich fange heute hier an.“
Ein Mann kommt lächelnd auf sie zu. „Guten Morgen, Frau Karimi! Ich bin Thomas Vogel, der Teamleiter. Herzlich willkommen! Haben Sie gut hergefunden?“
„Ja, danke. Die U-Bahn hält direkt vor dem Haus“, antwortet Mina. Herr Vogel zeigt ihr das Büro, die Küche und ihren Schreibtisch. Dann stellt er sie dem Team vor.
„Das ist Lena. Sie arbeitet auch im Testteam und hilft Ihnen in der ersten Woche.“ Lena gibt Mina die Hand. „Hallo Mina! Wir duzen uns hier alle. Ist das okay?“
Mina lacht. „Ja, gern! In Iran sprechen wir im Büro oft formeller, aber du ist schön.“
Lena erklärt ihr den Computer und das Programm. „Wenn du etwas nicht verstehst, frag einfach. Niemand erwartet, dass du am ersten Tag alles weißt.“
Am Vormittag gibt es ein kurzes Meeting. Alle sprechen schnell, und Mina versteht nicht jedes Wort. Sie schreibt die neuen Wörter in ihr Notizbuch: Besprechung, Aufgabe, Frist.
Dann fragt Herr Vogel: „Frau Karimi, möchten Sie sich kurz vorstellen?“ Mina atmet tief ein. „Ich komme aus Teheran und habe dort fünf Jahre als Softwaretesterin gearbeitet. Ich freue mich sehr, hier zu sein.“ Alle klatschen.
In der Mittagspause gehen Mina und Lena in die Kantine. Lena fragt: „Wie findest du den ersten Tag?“ – „Sehr interessant, aber mein Kopf ist voll!“, sagt Mina. Beide lachen.
Am Nachmittag bekommt Mina ihre erste Aufgabe. Sie findet einen kleinen Fehler im Programm und schreibt ihn auf. Herr Vogel liest ihren Bericht und nickt. „Sehr gut, das hat noch niemand bemerkt.“
Um fünf Uhr fährt Mina den Computer herunter. „Bis morgen!“, ruft Lena. „Schönen Feierabend!“
In der U-Bahn schreibt Mina ihrer Mutter: „Der erste Tag war gut. Ich habe viel gelernt und nette Kollegen kennengelernt.“ Dann schließt sie die Augen und lächelt.
مینا یک ماه پیش به مونیخ آمده است. امروز روز مهمی است: اولین روز کارش در یک شرکت کوچک نرمافزاری.
او زود بیدار میشود، سریع یک چای مینوشد و کت آبیاش را میپوشد. ساعت هشت سوار مترو میشود. کمی نگران است، ولی خوشحال هم هست.
ده دقیقه به نه میرسد. در پذیرش میگوید: «صبح بخیر، من مینا کریمی هستم. امروز اینجا کارم را شروع میکنم.»
مردی لبخندزنان به سمتش میآید. «صبح بخیر، خانم کریمی! من توماس فوگل هستم، مدیر تیم. خوش آمدید! راحت اینجا را پیدا کردید؟»
مینا جواب میدهد: «بله، ممنون. مترو درست جلوی ساختمان میایستد.» آقای فوگل دفتر، آشپزخانه و میز کارش را نشانش میدهد. بعد او را به تیم معرفی میکند.
«این لناست. او هم در تیم تست کار میکند و هفتهی اول به شما کمک میکند.» لنا با مینا دست میدهد. «سلام مینا! ما اینجا همه با هم «تو» حرف میزنیم. مشکلی نیست؟»
مینا میخندد. «نه، خوشحال میشوم! در ایران در محل کار معمولاً رسمیتر حرف میزنیم، ولی «تو» قشنگ است.»
لنا کامپیوتر و برنامه را برایش توضیح میدهد. «اگر چیزی را نفهمیدی، راحت بپرس. هیچکس انتظار ندارد روز اول همهچیز را بدانی.»
پیش از ظهر یک جلسهی کوتاه هست. همه تند حرف میزنند و مینا هر کلمه را نمیفهمد. واژههای تازه را در دفترچهاش مینویسد: جلسه، وظیفه، مهلت.
بعد آقای فوگل میپرسد: «خانم کریمی، دوست دارید کوتاه خودتان را معرفی کنید؟» مینا نفس عمیقی میکشد. «من اهل تهران هستم و پنج سال آنجا تستر نرمافزار بودهام. خیلی خوشحالم که اینجا هستم.» همه دست میزنند.
در وقت ناهار، مینا و لنا به سلف میروند. لنا میپرسد: «روز اول را چطور میبینی؟» مینا میگوید: «خیلی جالب است، ولی سرم پر شده!» هر دو میخندند.
بعد از ظهر مینا اولین کارش را میگیرد. یک اشکال کوچک در برنامه پیدا میکند و آن را یادداشت میکند. آقای فوگل گزارشش را میخواند و سر تکان میدهد. «خیلی خوب است، این را هنوز کسی ندیده بود.»
ساعت پنج مینا کامپیوتر را خاموش میکند. لنا صدا میزند: «تا فردا! عصرت بخیر و خسته نباشی!»
در مترو مینا برای مادرش مینویسد: «روز اول خوب بود. خیلی چیز یاد گرفتم و با همکارهای خوبی آشنا شدم.» بعد چشمهایش را میبندد و لبخند میزند.
| موضوع | نکته آموزشی |
|---|---|
| Wortschatz | der Arbeitstag (روز کاری)، die Besprechung (جلسه)، die Aufgabe (وظیفه)، die Frist (مهلت)، der Teamleiter (مدیر تیم)، der Feierabend (پایان ساعت کاری)، die Kantine (سلف)، der Kollege / die Kollegin (همکار) |
| du oder Sie | با مدیر و افراد ناآشنا Sie؛ وقتی کسی پیشنهاد «duzen» میدهد، du. جملهی مؤدبانه: Wollen wir uns duzen? |
| Sich vorstellen | Ich komme aus Teheran · Ich habe fünf Jahre als … gearbeitet · Ich freue mich, hier zu sein |
| Trennbare Verben | anfangen ← Ich fange heute an · vorstellen ← Er stellt sie dem Team vor · aufschreiben ← Sie schreibt ihn auf · herunterfahren ← Sie fährt den Computer herunter |
| Perfekt | با haben: Ich habe viel gelernt · با sein: Mina ist nach München gekommen — فعلهای حرکتی با sein |
| wenn-Satz | Wenn du etwas nicht verstehst, frag einfach: در جملهی فرعی فعل به آخر میرود |
| Dativ | Er zeigt ihr das Büro · Er stellt sie dem Team vor: گیرنده در حالت Dativ میآید |
| Feste Ausdrücke | Herzlich willkommen! · Schönen Feierabend! · Bis morgen! |
روش پیشنهادی تمرین: ۱) متن آلمانی را بدون ترجمه بخوانید و معنی را حدس بزنید · ۲) ترجمه را ببینید و واژهها را یادداشت کنید · ۳) معرفی مینا در جلسه را با اطلاعات خودتان بازنویسی و بلند تمرین کنید · ۴) گفتوگوی لنا و مینا را با یک همکلاسی نقشخوانی کنید.
پاسخها: ۱) In einer Softwarefirma in München · ۲) Lena · ۳) Einen kleinen Fehler im Programm · ۴) fange · ۵) vor · ۶) habe.
در بسیاری از شرکتهای آلمانی وقتشناسی خیلی مهم است؛ کمی زودتر برسید. تا وقتی کسی پیشنهاد نداده، با مدیر و همکاران از Sie استفاده کنید. اگر چیزی را نفهمیدید، پرسیدن نشانهی ضعف نیست: جملهی Könnten Sie das bitte noch einmal erklären? را حفظ کنید. البته فرهنگ هر شرکت فرق دارد و بعضی تیمها از روز اول با du حرف میزنند.
📚 همهی داستانهای آلمانی · 💬 تمرین مکالمهی آلمانی · 🎵 آموزش آلمانی با موسیقی
در این داستان، جملههای لازم برای اولین روز کار در دل یک ماجرای واقعی یاد گرفته میشوند؛ از سلام در پذیرش و معرفی خود تا گفتوگو با همکار و خداحافظی آخر روز. وقتی جملهها همراه موقعیت یاد گرفته شوند، روزی که خودتان در یک شرکت آلمانی شروع به کار کردید، راحتتر به زبان میآیند.
برای اینکه این جملهها به مکالمهی روان تبدیل شوند، تمرین با استاد لازم است. کلاس زبان آلمانی همین موقعیتها را تمرین میدهد و اگر تازه شروع کردهاید، مسیر کامل را در آموزش زبان آلمانی دنبال کنید. برای آشنایی با فضای کلاسها و مدرسها هم صفحهی آموزشگاه زبان آلمانی را ببینید.
برای سطح A2 تا B1؛ جملهها کوتاهاند ولی زمان Perfekt، فعلهای جداشدنی و جملهی فرعی با wenn را هم دارد.
پیشفرض Sie است، مگر اینکه طرف مقابل پیشنهاد du بدهد. بعضی شرکتها، بهویژه در حوزهی فناوری، از روز اول du میگویند.
پایان ساعت کاری؛ جملهی Schönen Feierabend! یعنی «عصرت بخیر و خسته نباشی» و هنگام خداحافظی از همکاران گفته میشود.
با Ich komme aus …، سابقه با Ich habe … Jahre als … gearbeitet و پایان با Ich freue mich, hier zu sein.
اول متن آلمانی را بدون ترجمه بخوانید، بعد ترجمه را ببینید، واژهها را با جمله یادداشت کنید و گفتوگوها را بلند تمرین کنید.