اگر در خارج از کشور هستید و میخواهید بدون محدودیت در کنار زبانآموزان و اساتید حرفهای زبان نگار باشید، کافیست از طریق تلگرام رسمی موسسه با ما در ارتباط شوید. تیم پشتیبانی ما آماده است تا هم برای زبانآموزان بهترین دورهها را معرفی کند و هم شرایط همکاری و پشتیبانی ویژه برای اساتید بینالمللی فراهم سازد.
🌐 به جامعهی جهانی زبانآموزان و اساتید زبان نگار بپیوندید.🤝
📱 شماره تلگرام: 09903283602
این داستان کوتاه انگلیسی دربارهی غذا برای زبانآموزان سطح A1 تا A2 نوشته شده و یکی از ملموسترین موقعیتهای روزمره را تمرین میدهد: آماده کردن صبحانه و خرید از مغازه. زبانآموز در این داستان واژگان پرکاربرد آشپزخانه و غذا مثل fridge، eggs، cheese، bread، tomatoes را در بافت واقعی میبیند و جملههای کاربردی خرید مثل Can I have a loaf of bread, please? و How much is that? را یاد میگیرد.
در سطحی عمیقتر، داستان با تکرار ساختارهای پایهای مثل there was / there were و زمان گذشتهی ساده، به زبانآموز کمک میکند ساختارها را بدون حفظ کردن قاعده، بهصورت طبیعی جذب کند. گفتوگوهای کوتاه سارا با مغازهدار و برادرش هم الگوی آمادهای برای تمرین مکالمهی روزمره است؛ همان چیزی که زبانآموز در اولین سفر یا اولین خرید به انگلیسی به آن نیاز دارد.
It was Saturday morning, and the house was very quiet. Sara opened her eyes and looked at the clock. It was eight o’clock. She was hungry, so she walked to the kitchen.
She opened the fridge. There was some milk, there were three eggs, and there was a small piece of cheese. “Perfect,” she said. “I can make an omelette!”
But then she looked in the bread basket. It was empty. “Oh no,” Sara said. “There is no bread. An omelette without bread is not a real breakfast.”
She put on her coat, took her small green bag and walked to the little shop at the end of the street. The air was cold, but the sun was bright.
Mr. Karimi, the shopkeeper, smiled when she came in. “Good morning, Sara! You are early today.”
“Good morning, Mr. Karimi. Can I have a loaf of bread, please?”
“Of course. Fresh bread, it is still warm,” he said. “Anything else?”
Sara thought for a moment. “Yes. Two tomatoes and a bottle of water, please. How much is that?”
“That is three dollars,” said Mr. Karimi. Sara paid, said thank you, and walked home with her bag.
When she opened the door, she heard a voice. “Is that you, Sara?” It was her brother Ali. He was in the kitchen, and he looked very sleepy.
“Are you hungry?” Sara asked. “Very hungry!” Ali answered. “What are you making?”
“A magic omelette,” she said with a smile. “It has eggs, cheese and tomatoes. You can make the tea.”
Ali boiled the water and made two cups of tea. Sara cut the tomatoes into small pieces and broke the eggs into a bowl. She added a little salt and some cheese.
Soon the kitchen smelled wonderful. The omelette was big, yellow and red. Sara put it on two plates, next to the warm bread.
They sat at the table near the window. Ali took the first bite. “Wow! This is delicious! Why is it magic?”
Sara laughed. “Because we made it together. Food always tastes better when you share it.”
Ali nodded and took another bite. “Then let’s make a magic breakfast every Saturday.”
Sara looked at the sunny street, then at her brother. “Deal,” she said. And from that day, Saturday breakfast was their favourite meal of the week.
صبح شنبه بود و خانه خیلی ساکت بود. سارا چشمهایش را باز کرد و به ساعت نگاه کرد. ساعت هشت بود. گرسنه بود، پس به آشپزخانه رفت.
یخچال را باز کرد. کمی شیر بود، سه تخممرغ بود و یک تکهی کوچک پنیر. گفت: «عالی است! میتوانم املت درست کنم!»
اما بعد به سبد نان نگاه کرد. خالی بود. سارا گفت: «وای نه، نان نداریم. املت بدون نان که صبحانهی واقعی نیست.»
کتش را پوشید، کیف سبز کوچکش را برداشت و تا مغازهی کوچک انتهای خیابان پیاده رفت. هوا سرد بود، اما آفتاب درخشان بود.
آقای کریمی، مغازهدار، وقتی سارا وارد شد لبخند زد: «صبح بخیر سارا! امروز زود آمدی.»
«صبح بخیر آقای کریمی. لطفاً یک قرص نان میدهید؟»
گفت: «البته. نان تازه است، هنوز گرم است. چیز دیگری هم میخواهی؟»
سارا کمی فکر کرد: «بله. دو گوجهفرنگی و یک بطری آب، لطفاً. چقدر میشود؟»
آقای کریمی گفت: «سه دلار میشود.» سارا پول را داد، تشکر کرد و با کیفش به خانه برگشت.
وقتی در را باز کرد، صدایی شنید: «سارا، تویی؟» برادرش علی بود. در آشپزخانه بود و خیلی خوابآلود به نظر میرسید.
سارا پرسید: «گرسنهای؟» علی جواب داد: «خیلی گرسنه! چه درست میکنی؟»
با لبخند گفت: «یک املت جادویی. تخممرغ دارد، پنیر و گوجهفرنگی. تو هم چای درست کن.»
علی آب را جوشاند و دو فنجان چای درست کرد. سارا گوجهها را ریز خرد کرد و تخممرغها را در یک کاسه شکست. کمی نمک و مقداری پنیر هم اضافه کرد.
خیلی زود آشپزخانه بوی فوقالعادهای گرفت. املت بزرگ بود، زرد و قرمز. سارا آن را کنار نان گرم، در دو بشقاب کشید.
پشت میز کنار پنجره نشستند. علی اولین لقمه را خورد: «وای! این خیلی خوشمزه است! چرا جادویی است؟»
سارا خندید: «چون با هم درستش کردیم. غذا وقتی آن را با کسی تقسیم میکنی، همیشه خوشمزهتر است.»
علی سر تکان داد و لقمهی دیگری خورد: «پس بیا هر شنبه یک صبحانهی جادویی درست کنیم.»
سارا به خیابان آفتابی نگاه کرد و بعد به برادرش. گفت: «قبول.» و از آن روز، صبحانهی شنبه غذای محبوب هر دوشان در طول هفته شد.
| موضوع | نکته آموزشی |
|---|---|
| Food Vocabulary | fridge, eggs, cheese, bread, tomatoes, salt, bowl, plate, delicious |
| Shopping Language | Can I have…, please? / Anything else? / How much is that? |
| Grammar | there was / there were — past simple (opened, walked, made, took) |
| Countable & Uncountable | a loaf of bread, a bottle of water, three eggs, some cheese |
| Kitchen Verbs | boil, cut, break, add, make |
| Everyday Expressions | Deal! / Of course. / Anything else? |
تمرین پیشنهادی: داستان را یک بار بدون ترجمه بخوانید، بعد گفتوگوی سارا و آقای کریمی را با یک دوست نقشآفرینی کنید و فقط خریدها را عوض کنید. در پایان، صبحانهی محبوب خودتان را در سه جمله به انگلیسی توصیف کنید.
📚 آموزش زبان انگلیسی با داستانهای جذاب + ترجمه · 🛍️ داستان راز کیسهی سبز در بازار شلوغ · 🗺️ خودآموز زبان انگلیسی
در این داستان، یادگیری واژگان غذا و جملههای خرید در دل یک ماجرای ساده و صمیمی اتفاق میافتد؛ از باز کردن یخچال تا خرید نان و پختن املت با برادر. این روش باعث میشود کلمهها همراه با تصویر و موقعیت در ذهن بمانند و زبانآموز بتواند آنها را در زندگی واقعی، مثل خرید از مغازه یا صحبت دربارهی غذا، بدون مکث به کار ببرد.
برای اینکه این واژگان به مکالمهی روان تبدیل شوند، تمرین صحبت کردن با مدرس و بازخورد لازم است. اگر میخواهید یادگیری را منظم ادامه دهید، دورههای آموزش زبان انگلیسی زباننگار را ببینید و سطح شروع خود را با تعیین سطح رایگان مشخص کنید.
برای سطح A1 تا A2؛ جملهها کوتاهاند و بیشتر در زمان گذشتهی ساده نوشته شدهاند.
اول متن انگلیسی را بدون ترجمه بخوانید و معنی را حدس بزنید، بعد ترجمه را ببینید، واژگان را یادداشت کنید و گفتوگوها را با صدای بلند تمرین کنید.
چون bread غیرقابلشمارش است و برای شمردنش از واحد loaf (قرص نان) استفاده میکنیم؛ مثل a bottle of water.
there was برای مفرد و غیرقابلشمارش در گذشته و there were برای جمع در گذشته به کار میرود.