اگر در خارج از کشور هستید و میخواهید بدون محدودیت در کنار زبانآموزان و اساتید حرفهای زبان نگار باشید، کافیست از طریق تلگرام رسمی موسسه با ما در ارتباط شوید. تیم پشتیبانی ما آماده است تا هم برای زبانآموزان بهترین دورهها را معرفی کند و هم شرایط همکاری و پشتیبانی ویژه برای اساتید بینالمللی فراهم سازد.
🌐 به جامعهی جهانی زبانآموزان و اساتید زبان نگار بپیوندید.🤝
📱 شماره تلگرام: 09903283602
این داستان کوتاه آلمانی برای زبانآموزان سطح A2 نوشته شده و یکی از شیرینترین موقعیتهای زندگی روزمره در آلمان را تمرین میدهد: خرید از بازار هفتگی. سارا، دانشجوی ایرانی در مونیخ، برای اولین بار بهتنهایی از غرفهی میوه خرید میکند و در یک گفتوگوی دوستانه، از انار و شب یلدا تعریف میکند.
در دل ماجرا، جملههای خرید با Ich hätte gern، پرسیدن قیمت، اعداد و یورو، حالت مفعولی (Akkusativ) با einen / eine / ein و عبارت پرکاربرد Sonst noch etwas? را میبینید. واژههای میوه و سبزی این داستان را در مقالهی میوهها و سبزیجات به آلمانی هم آوردهایم.
Sara ist eine Studentin aus dem Iran. Sie wohnt seit drei Monaten in München und studiert Informatik. Heute ist Samstag und die Sonne scheint. Sara möchte auf den Wochenmarkt gehen.
Ihre Freundin Lena wartet schon vor dem Haus. „Hallo Sara! Hast du eine Einkaufstasche?“ „Ja, natürlich. Und ich habe eine Liste: Äpfel, Tomaten, Gurken und Brot.“
Der Markt ist voll. Es gibt viele Stände mit Obst, Gemüse, Käse und Blumen. Es riecht nach frischem Brot und Kaffee. Sara bleibt vor einem Obststand stehen.
Ein Mann mit einer grünen Schürze lächelt. Das ist Herr Becker. „Guten Morgen! Was darf es sein?“ fragt er. Sara ist ein bisschen nervös, aber sie spricht langsam.
„Guten Morgen! Ich hätte gern ein Kilo Äpfel, bitte.“ „Gern. Rote oder grüne Äpfel?“ „Rote, bitte. Sind sie süß?“ „Sehr süß! Probieren Sie mal.“ Herr Becker gibt ihr ein Stück Apfel.
„Mmm, lecker! Und was kosten die Tomaten?“ „Ein Kilo Tomaten kostet drei Euro fünfzig.“ „Dann nehme ich ein halbes Kilo Tomaten und zwei Gurken.“
„Sonst noch etwas?“ fragt Herr Becker. Sara sieht etwas Rotes in einer Kiste. „Was ist das?“ „Das sind Granatäpfel. Sie kommen aus der Türkei.“
Sara lacht. „Granatäpfel kenne ich gut! Im Iran essen wir sie im Herbst und im Winter, besonders in der Yalda-Nacht.“ „Interessant! Was ist die Yalda-Nacht?“ fragt Herr Becker.
„Das ist die längste Nacht des Jahres. Die Familie sitzt zusammen, isst Granatäpfel und Wassermelone und liest Gedichte.“ „Wie schön! Dann nehmen Sie einen Granatapfel als Geschenk von mir.“
Sara ist überrascht. „Vielen Dank, das ist sehr nett!“ „Gern geschehen. Das macht zusammen sieben Euro zwanzig.“ Sara bezahlt mit Karte und sagt: „Schönes Wochenende!“
Lena hat inzwischen Brot und Käse gekauft. „Und? Wie war es?“ „Super! Ich habe alles auf Deutsch gesagt, und Herr Becker hat mir einen Granatapfel geschenkt.“
Auf dem Weg nach Hause denkt Sara: „Nächste Woche komme ich wieder. Und dann erzähle ich Herrn Becker von Nouruz.“ Sie schreibt die neuen Wörter in ihr Heft: Wochenmarkt, Stand, Kiste, probieren.
سارا دانشجویی ایرانی است. سه ماه است که در مونیخ زندگی میکند و انفورماتیک میخواند. امروز شنبه است و آفتاب میتابد. سارا میخواهد به بازار هفتگی برود.
دوستش لنا جلوی خانه منتظر است. «سلام سارا! کیسهی خرید داری؟» «بله، البته. یک فهرست هم دارم: سیب، گوجه، خیار و نان.»
بازار شلوغ است. غرفههای زیادی با میوه، سبزی، پنیر و گل هست. بوی نان تازه و قهوه میآید. سارا جلوی یک غرفهی میوه میایستد.
مردی با پیشبند سبز لبخند میزند. او آقای بکر است. میپرسد: «صبح بخیر! چه میخواهید؟» سارا کمی دستپاچه است، اما آرام صحبت میکند.
«صبح بخیر! یک کیلو سیب میخواهم، لطفاً.» «با کمال میل. سیب قرمز یا سبز؟» «قرمز، لطفاً. شیریناند؟» «خیلی شیرین! امتحان کنید.» آقای بکر یک تکه سیب به او میدهد.
«اوم، خوشمزه است! گوجهها چند است؟» «یک کیلو گوجه سه یورو و پنجاه سنت است.» «پس نیم کیلو گوجه و دو خیار برمیدارم.»
آقای بکر میپرسد: «چیز دیگری؟» سارا در یک جعبه چیزی قرمز میبیند. «این چیست؟» «اینها انارند. از ترکیه میآیند.»
سارا میخندد. «انار را خوب میشناسم! در ایران در پاییز و زمستان انار میخوریم، مخصوصاً در شب یلدا.» آقای بکر میپرسد: «جالب است! شب یلدا چیست؟»
«طولانیترین شب سال است. خانواده دور هم مینشینند، انار و هندوانه میخورند و شعر میخوانند.» «چه زیبا! پس یک انار را بهعنوان هدیه از من بگیرید.»
سارا شگفتزده میشود. «خیلی ممنون، خیلی لطف دارید!» «خواهش میکنم. روی هم هفت یورو و بیست سنت میشود.» سارا با کارت پرداخت میکند و میگوید: «آخر هفتهی خوبی داشته باشید!»
لنا در این فاصله نان و پنیر خریده است. «خب؟ چطور بود؟» «عالی! همهچیز را به آلمانی گفتم، و آقای بکر یک انار به من هدیه داد.»
در راه خانه سارا فکر میکند: «هفتهی بعد دوباره میآیم. آن وقت دربارهی نوروز برای آقای بکر تعریف میکنم.» کلمههای تازه را در دفترش مینویسد: بازار هفتگی، غرفه، جعبه، امتحان کردن.
| شخصیت | نقش | جملهی شاخص |
|---|---|---|
| Sara | دانشجوی ایرانی در مونیخ | Ich hätte gern ein Kilo Äpfel, bitte. |
| Herr Becker | میوهفروش مهربان بازار | Sonst noch etwas? |
| Lena | دوست و همکلاسی آلمانی سارا | Hast du eine Einkaufstasche? |
| موضوع | نکته آموزشی |
|---|---|
| Wortschatz | der Wochenmarkt (بازار هفتگی)، der Stand (غرفه)، die Kiste (جعبه)، die Einkaufstasche (کیسهی خرید)، probieren (امتحان کردن)، lecker (خوشمزه)، der Granatapfel (انار) |
| Einkaufen | Ich hätte gern … · Was kostet …? · Dann nehme ich … · Sonst noch etwas? · Das macht zusammen … |
| Akkusativ | einen Granatapfel (der → einen) · eine Liste (die → eine) · ein Stück (das → ein) · فقط مذکر در حالت مفعولی عوض میشود |
| Zahlen & Preise | drei Euro fünfzig = ۳٫۵۰ یورو · sieben Euro zwanzig = ۷٫۲۰ یورو · ein halbes Kilo = نیم کیلو |
| Perfekt | Lena hat Brot gekauft · Herr Becker hat mir einen Granatapfel geschenkt · Ich habe alles auf Deutsch gesagt |
| Ausdrücke | Was darf es sein? · Probieren Sie mal · Gern geschehen · Schönes Wochenende! |
روش پیشنهادی تمرین: ۱) متن آلمانی را بدون ترجمه بخوانید و معنی را حدس بزنید · ۲) ترجمه را ببینید و واژهها را یادداشت کنید · ۳) گفتوگوی سارا و آقای بکر را با یک همکلاسی نقشخوانی کنید · ۴) فهرست خرید خودتان را به آلمانی بنویسید و با Ich hätte gern بخوانید.
پاسخها: ۱) In München · ۲) Ein Kilo Äpfel · ۳) Einen Granatapfel · ۴) einen · ۵) kosten · ۶) hat.
برای شروع خرید بگویید Ich hätte gern …، برای قیمت بپرسید Was kostet das? و اگر چیزی دیگری نمیخواهید، به Sonst noch etwas? جواب دهید Nein, danke. Das ist alles. در بازارهای هفتگی آلمان، فروشندهها معمولاً اجازه میدهند میوه را امتحان کنید؛ پس از Darf ich probieren? نترسید.
📚 همهی داستانهای آلمانی · 🍎 میوهها و سبزیجات به آلمانی · 🎄 آهنگ O Tannenbaum
در این داستان، جملههای لازم برای خرید در بازار را در دل یک ماجرای گرم و آشنا یاد میگیرید؛ از پرسیدن قیمت تا تعریف کردن از فرهنگ خودتان. وقتی جملهها همراه موقعیت یاد گرفته شوند، در بازار واقعی بیدردسر به زبان میآیند.
برای اینکه این جملهها به مکالمهی روان تبدیل شوند، تمرین با مدرس لازم است. کلاس زبان آلمانی همین موقعیتها را تمرین میدهد. رسانههای دیگر را در یادگیری زبان آلمانی با رسانه ببینید، مسیر کامل را در آموزش زبان آلمانی دنبال کنید و برای آشنایی با فضای کلاسها به صفحهی آموزشگاه زبان آلمانی سر بزنید.
برای سطح A2؛ جملهها کوتاهاند و خرید، قیمت و حالت مفعولی را تمرین میدهند.
Ich hätte gern ein Kilo Äpfel؛ مؤدبانهترین شروع برای خرید.
یعنی «چیز دیگری؟»؛ فروشندهها در آلمان تقریباً در هر خریدی این را میپرسند.
چون Granatapfel مذکر است و در حالت مفعولی ein به einen تبدیل میشود.
اول متن را بدون ترجمه بخوانید، بعد ترجمه را ببینید، واژهها را با جمله یادداشت کنید و گفتوگوها را بلند تمرین کنید.