اصطلاحات کسب و کار به انگلیسی : ۵۰ واژه واقعا ضروری!

اصطلاحات کسب و کار به انگلیسی : ۵۰ واژه واقعا ضروری!

بیان شفاهی خوب در زبان انگلیسی تنها به معنی درست و صحیح صحبت کردن نیست. همچنین استفاده از اصطلاحات به روش صحیح نیز لازم و ضروی است. به طور خاص، اصطلاحات در هنگام صحبت برای درک دیگران و بیان خودتان، کاملا ضروری هستند. اگر درک خوبی از اصطلاحات کسب و کار به انگلیسی ندارید، به راحتی در یک مکالمه تجاری گم می‌شوید.

اصطلاحات کسب و کار به انگلیسی

اصطلاحات کسب و کار به انگلیسی

برای اینکه به شما در پیدا کردن راه خود در میان اصطلاحات تجاری کمک کنیم، فهرستی از ۵۰ مورد استفاده رایج را گردآوری کرده‌ایم و معنای آن‌ها را توضیح داده‌ایم و الگویی از نحوه استفاده از آن‌ها را به شما ارائه می‌کنیم.

 

مرتبط بخوانید: اصطلاحات دعوت در انگلیسی : ۵۰ اصطلاح که باید بدانید!

 

جدول اصطلاحات کسب و کار به انگلیسی

اصطلاحمعنیمثال
Ahead of the packموفق تر بودن حتی بیشتر از رقابتIf we want to stay ahead of the pack, we’ll have to increase our marketing budget.
Back to square oneبرای شروع دوباره چیزی به این دلیل که تلاش قبلی شکست خوردTo make this software finally work, we have to go back to square one.
Ballpark number/figureیک تخمین بسیار دقیقTo give you a ballpark figure, how much the border wall to Mexico is going to cost, I’d say about 30 million dollars.
Big pictureهر چیزی که با یک موقعیت خاص درگیر استWorking on all these details, we have lost sight of the big picture.
By the bookانجام کارها دقیقا مطابق با قوانینWe told our auditors that we do everything by the book.
Corner the marketبرای تسلط بر یک بازار خاصAmazon more or less corners the online retailing market.
Cut-throatاصطلاحات کسب و کار به انگلیسی : رقابت شدید، تهاجمی و بی‌رحمانهCompetition in the food retailing business is cut-throat.
Easy come, easy goچیزی که به راحتی به دست می‌آید به راحتی هم از دست می‌رودI lost 500 Euros in a poker game last night, but that’s life – easy come, easy go.
Game planیک استراتژی یا برنامه برای دستیابی به موفقیتWhat is our game plan for dealing with our new competitor?
Get down to businessسخنرانی کوچک را رها کنید و شروع به صحبت در مورد موضوعات جدی تجاری کنید.Now that everyone’s here, let’s get down to business and start with the presentation.
Get something off the groundبرای شروع یک کار (به عنوان مثال یک پروژه یا کسب‌وکار)Now that we have finished the planning phase, we’re eager the get the project off the ground.
Go down the drainچیزی هدر داده شده یا گم شده‌All our efforts in entering this new market went down the drain.
Go the extra mileانجام کاری بیش از آنچه مردم انتظار دارندTo give our customers the best shopping experience, we go the extra mile.
Hands are tiedآزاد نبودن برای رفتار طبق میل طرف مقابلI’d love to help you, but my hands are tied.
In a nutshellاستفاده از چند کلمه ممکنIn a nutshell, we will run out of cash in three months time.
In full swing مرحله‌ای که سطح فعالیت به بالاترین حد خود می‌رسدConstruction of our new production site is in full swing now.
In the driver’s seatاصطلاحات کسب و کار به انگلیسی : در دست داشتن مسئولیت یا کنترل یک وضعیتBeing offered the position of managing director, I’ll soon be in the driver’s seat.
Keep one’s eye on the ballاینکه چیزی را به دقت مورد توجه قرار دهید و تمرکز را از دست ندهیدWe should not diversify our product offering too much, but rather keep our eyes on the ball.
Learn the ropesاصول اولیه چیزی را یاد بگیرید (به عنوان مثال کار)I’m learning the ropes in my new position.
Long shotچیزی که به احتمال بسیار کمی در حال رخ دادن استWinning the lottery is a long shot.
No-brainerچیزی که واقعا واضح یا آسان استMaking money working for an investment bank is a no-brainer.
No strings attachedچیزی که بدون درگیر کردن خواسته‌ها و یا محدودیت‌های خاص داده می‌شودThey will let you try the product for free with no strings attached.
Not going to flyاصطلاحات کسب و کار به انگلیسی : یک چیزی که انتظار نمی‌رود کار کند.This product is definitely not going to fly.
On the same pageبرای اینکه در مورد چیزی توافق کنیمLet’s go over the contract details once more to make sure we’re on the same page.
Out in the openچیزی که دانش عمومی است و دیگر مخفی نیستOur financials our out in the open anyway.
Put all one’s eggs in one basketاتکا به تنها یک چیز برای موفقیتIt’s not smart to invest in American tech stocks only and put all one’s eggs in one basket.
Put the cart before the horseانجام دادن یا فکر کردن در مورد چیزها به ترتیب غلطTrying to find an investor without having a business plan is like putting the cart before the horse.
Raise the barتعیین استانداردها و انتظارات بالاترThe iPhone raised the bar for smartphone makers.
Red tapeقوانین و فرآیندهایی که بیش از حد لازم و غیرضروری به نظر می‌رسندThe new law is going to create a lot of red tape.
Rock the boatانجام دادن یا گفتن چیزی که مردم را ناراحت می‌کند و یا باعث مشکلات می‌شودDon’t rock the boat until the negotiations are finished.
Safe betاصطلاحات کسب و کار به انگلیسی : چیزی که مطمئنا اتفاق می‌افتدIt’s a safe bet that computer processor speed will more than triple within the next 10 years.
Same boatدر همان وضعیت دشوار به عنوان یک نفر دیگرNone of us has any money left, so we’re all in the same boat.
See eye to eyeتوافق با کسیMy boss doesn’t see eye to eye with me about our marketing campaign.
See something throughتا زمانی که چیزی تمام شود ادامه دهیم.I want to see this project through before taking on another one.
Sever tiesخاتمه دادن به یک رابطهWe had to sever ties with several suppliers due to poor product quality.
Shoot something down 

رد کردن چیزی (به عنوان مثال یک ایده یا پیشنهاد)

You shouldn’t shoot down your co-workers ideas during a brainstorming session.
Smooth sailingموقعیتی که در آن موفقیت بدون مشکل به دست می‌آیدOnce our largest competitor went out of business, it was smooth sailing.
Stand one’s groundاصطلاحات کسب و کار به انگلیسی  : تغییر عقیده و موقعیت خودThey tried to cut my travel budget, but I stood my ground.
Take the bull by the hornsمقابله مستقیم با شرایط دشوار و مصممMy mid-level managers constantly delayed projects, so I took the bull by the horns and fired several of them.
Talk someone into somethingمتقاعد کردن کسی تا کاری انجام دهدI was reluctant to redesign our website, but my employees talked me into it.
Talk someone out of somethingمتقاعد کردن کسی تا کاری انجام ندهدWe wanted to take on more debt, but our CFO talked us out of it.
The elephant in the roomیک مشکل آشکار یا مساله‌ای بحث‌برانگیز که هیچ‌کس نمی‌خواهد درباره آن بحث کندWe should have discussed our pending litigation, but no one wanted to talk about the elephant in the room.
Think outside the boxفکر کردن به راه‌ حل‌های ابتکاری و غیر متعارف به جای موارد معمول.Our current approach will get us nowhere. We have to think outside the box.
Time’s upزمان برای چیزی یا کسی پایان‌یافته است.I think his time’s up as the CEO.
Touch baseاصطلاحات کسب و کار به انگلیسی : تماس گرفتن با کسیI will touch base with you later today.
Twist someone’s armمتقاعد کردن کسی که کاری را انجام دهد که او نمی‌خواهد انجام دهد.My boss thought the budget was a little high, so I had to twist his arm to get him to agree to it.
Up in the airچیزی مردد و نامطمئن استOur international expansion plan is still up in the air.
Uphill battleچیزی که به خاطر موانع و دشواری‌ها به سختی می توان به آن دست یافتGaining market share in this country will be an uphill battle due to tough competition.
Upper handبرای اینکه قدرت بیشتری نسبت به هر کس دیگری داشته باشد و به همین ترتیب کنترل داشته باشدDue to my experience, I had the upper had in the argument.
Word of mouthچیزی که مردم درباره آن صحبت می‌کنند و یا درباره چیزی به مردم می‌گویندMany local stores rely on word of mouth to get new customers.

 

مرتبط بخوانید: اصطلاحات انگلیسی با کلمه پول : ۴۰ اصطلاح جالب!

 

در این مطلب با اصطلاحات کسب و کار به انگلیسی آشنا شدید. شما همچنین می توانید اصطلاحات انگلیسی درباره موضوعات مختلفی را در بخش وبلاگ سایت زبان نگار مشاهده کنید و آن ها را با تمرین و تکرار بیاموزید.

در صورتی که تمایل به مشاوره با کارشناسان زبان نگار برای آموزش زبان انگلیسی را دارید، با ما تماس بگیرید: ۰۲۱۴۳۹۴۲ به گرمی پاسخگوی شما خواهیم بود.

۰۲۱۸۸۹۹۶۰۳۴

۰۲۱۸۸۹۹۶۰۳۷

۰۲۱۸۸۹۵۶۵۸۲

۰۲۱۸۸۹۹۶۳۹۲

بدون دیدگاه

ارسال دیدگاه