در این داستان، لیلا، یک دانشجوی بینالمللی، به دنبال خانهای برای اجاره در آلمان است. او با کمک دوستش، مینا، که تجربه زندگی در آلمان را دارد، شروع به جستجو میکند. لیلا در یک آپارتمان در مرکز شهر با آقای مولر، صاحبخانه، ملاقات میکند و درباره اجاره، هزینهها و شرایط خانه سوالاتی میپرسد. این داستان به زبانآموزان سطح متوسط آلمانی کمک میکند تا مهارتهای مکالمه و واژگان مرتبط با مسکن و اجاره را تقویت کنند و در موقعیتهای واقعی مانند ملاقات با صاحبخانه یا مشاور املاک اعتماد به نفس پیدا کنند.
برای زبانآموزان سطح ابتدایی زبان آلمانی، این داستان مناسب است زیرا واژگان و جملات سادهای برای مکالمات روزمره در مورد خانه و اجاره استفاده میشود. لیلا و مینا با طرح سوالات پایهای و درک اطلاعات از صاحبخانه، نشان میدهند که چگونه میتوانند در زندگی واقعی، بدون نگرانی، ارتباط برقرار کنند و شرایط را به خوبی درک کنند.
Lila: „Hey Mina, ich bin so aufgeregt! Heute habe ich endlich einen Termin, um ein Apartment zu besichtigen.“
Mina: „Cool! Wo ist es denn?“
Lila: „In der Innenstadt, ganz nah an der Uni. Es sieht total schön auf den Fotos aus.“
Mina: „Dann hoffen wir, dass es in echt auch so toll ist. Denk dran, alle Fragen zu stellen: Miete, Nebenkosten, Kaution…“
Lila nickte nervös. Sie hatte ein bisschen Angst, aber gleichzeitig freute sie sich.
Als sie vor dem Gebäude stand, begrüßte Herr Müller sie freundlich. „Hallo, Lila! Schön, dass Sie gekommen sind. Folgen Sie mir bitte.“
Das Apartment war im dritten Stock. Es hatte große Fenster, die viel Licht hereinließen, eine kleine Küche und ein gemütliches Wohnzimmer.
Lila: „Oh, das ist wirklich schön. Wie viel kostet die Miete?“
Herr Müller: „Die Kaltmiete beträgt 850 Euro im Monat. Nebenkosten sind 150 Euro.“
Lila machte eine kleine Rechnung in ihrem Kopf. „Und wie hoch ist die Kaution?“
Herr Müller: „Die Kaution sind drei Monatsmieten, also 2.550 Euro.“
Lila: „Ah, okay… Das ist machbar. Und wie sieht es mit den Möbeln aus? Ist die Küche ausgestattet?“
Herr Müller: „Ja, die Küche hat einen Herd, einen Kühlschrank und einen Geschirrspüler. Alles andere ist leer.“
Lila nickte. „Perfekt. Und kann man Haustiere halten?“
Herr Müller: „Leider nicht, nur kleine Pflanzen sind erlaubt.“
Mina, die neben ihr stand, flüsterte: „Alles klingt super, Lila. Frag jetzt auch nach dem Internetanschluss und Parkmöglichkeiten.“
Lila: „Herr Müller, wie sieht es mit Internet und Parkplätzen aus?“
Herr Müller: „Internet können Sie selbst anschließen. Parkplätze gibt es leider keine, aber es gibt eine Tiefgarage im Nachbargebäude.“
Lila: „Alles klar, danke.“ Sie lächelte erleichtert. „Ich glaube, ich möchte die Wohnung nehmen.“
Am nächsten Tag traf sie sich mit Herr Schmidt, dem Vermieter.
Herr Schmidt: „Hallo Lila! Schön, Sie wiederzusehen. Haben Sie sich entschieden?“
Lila: „Ja, ich würde die Wohnung sehr gerne mieten. Was brauchen Sie von mir?“
Herr Schmidt: „Wir brauchen eine Kopie Ihres Ausweises, Gehaltsnachweise oder Immatrikulationsbescheinigung, und die Kaution.“
Lila reichte alles, und Herr Schmidt erklärte den Mietvertrag Schritt für Schritt.
Herr Schmidt: „Hier ist der Vertrag. Lesen Sie ihn bitte gründlich. Wenn alles passt, unterschreiben wir.“
Lila: „Vielen Dank! Ich habe alles verstanden. Können wir jetzt unterschreiben?“
Herr Schmidt nickte. „Sehr gut. Willkommen in Ihrem neuen Zuhause!“
Lila strahlte. „Danke! Ich kann es kaum erwarten, einzuziehen.“
In den nächsten Tagen half Mina ihr beim Einrichten. Sie kauften ein Sofa, einen Esstisch und hängten Bilder auf.
Lila: „Es fühlt sich wirklich wie zuhause an. Ich bin so glücklich, dass alles geklappt hat.“
Mina: „Siehst du, es war gar nicht so schwer. Ein bisschen Geduld und die richtigen Fragen machen alles einfacher.“
لیلا کنار پنجره اتاق کوچک خوابگاه ایستاده بود و به خیابان شلوغ زیر پایش نگاه میکرد. دلش پر از هیجان و کمی استرس بود. بالاخره بعد از هفتهها جستجو، امروز قرار بود یک آپارتمان را از نزدیک ببیند. گوشیاش را برداشت و به مینا پیام داد.
«مینا، باورم نمیشه! امروز وقت بازدید دارم.»
چند دقیقه بعد، مینا جواب داد:
«وای عالیه! کجاست؟»
لیلا لبخند زد و نوشت:
«مرکز شهر، نزدیک دانشگاه. عکسهاش خیلی خوبه… امیدوارم واقعیتش هم همینقدر خوب باشه.»
مینا سریع تماس گرفت.
«لیلا جان، فقط یادت باشه همهچیز رو دقیق بپرسی؛ اجاره، هزینههای جانبی، ودیعه، حتی اینترنت و پارکینگ. اینجا جزئیات خیلی مهمه.»
لیلا نفس عمیقی کشید. کمی میترسید، اما بیشتر از آن هیجان داشت. این اولین قدم واقعیاش برای ساختن یک زندگی مستقل در آلمان بود.
جلوی ساختمان که رسید، نمای آجری و تمیزش حس خوبی به او داد. زنگ را زد و چند لحظه بعد، آقای مولر با لبخندی دوستانه در را باز کرد.
«سلام لیلا! خوش اومدی. خیلی خوشحالم که اومدی. بیا بالا.»
آپارتمان در طبقه سوم بود. وقتی در باز شد، نور آفتاب از پنجرههای بزرگ به داخل میتابید. فضا دنج و آرام بود. آشپزخانه کوچکی کنار سالن قرار داشت و کف چوبی خانه حس گرما میداد.
لیلا با ذوق گفت:
«واقعاً قشنگه… از عکسها هم بهتره.»
آقای مولر لبخند زد.
«خوشحالم که خوشتون اومده.»
لیلا کمی مکث کرد و بعد با دقت پرسید:
«اجاره ماهانه چقدره؟»
«اجاره پایه ۸۵۰ یورو هست و هزینههای جانبی حدود ۱۵۰ یورو.»
لیلا در ذهنش سریع حساب کرد. عددها قابل قبول بودند، ولی هنوز سوالهای زیادی داشت.
«ودیعه چطور؟»
«سه ماه اجاره. یعنی ۲۵۵۰ یورو.»
لیلا سر تکان داد.
«باشه… قابل برنامهریزیه. آشپزخانه کامله؟»
آقای مولر در یخچال را باز کرد و گفت:
«اجاق، یخچال و ماشین ظرفشویی هست. بقیه وسایل با خود مستأجره.»
لیلا خوشحال شد. این دقیقاً همان چیزی بود که میخواست. خانهای که بتواند آن را مطابق سلیقه خودش بچیند.
«و… اجازه حیوان خانگی هست؟»
آقای مولر با کمی تردید گفت:
«متأسفانه نه. ولی نگهداری از گیاه مشکلی نداره.»
مینا آرام در گوش لیلا گفت:
«همهچیز خوبه. فقط درباره اینترنت و پارکینگ هم بپرس.»
لیلا لبخند زد و رو به آقای مولر گفت:
«اینترنت و جای پارک چطور هست؟»
«اینترنت رو خودتون باید وصل کنید. پارکینگ داخل ساختمان نیست، اما پارکینگ عمومی خیلی نزدیکه.»
لیلا احساس کرد جواب بیشتر سوالهایش را گرفته. قلبش تندتر میزد.
«راستش… من خیلی این آپارتمان رو دوست دارم.»
روز بعد، لیلا برای امضای قرارداد با صاحبخانه، آقای اشمیت، ملاقات کرد. مردی آرام، خوشبرخورد و دقیق بود.
«سلام لیلا، خوش اومدی. امیدوارم آپارتمان رو دوست داشته باشی.»
لیلا با احترام جواب داد:
«خیلی زیاد. دقیقاً همون چیزی بود که دنبالش بودم.»
آقای اشمیت مدارک را یکییکی بررسی کرد.
«کپی پاسپورت، گواهی ثبتنام دانشگاه و ودیعه رو دریافت کردیم. حالا قرارداد رو با هم مرور میکنیم.»
او بند به بند قرارداد را توضیح داد؛ از مدت اجاره گرفته تا قوانین مربوط به نظافت، تعمیرات و فسخ قرارداد. لیلا با دقت گوش میداد و هر جا سوال داشت، میپرسید. حس میکرد بالاخره دارد زبان آلمانی را در یک موقعیت واقعی و مهم زندگیاش استفاده میکند.
بعد از امضا، آقای اشمیت لبخند زد و گفت:
«به خانه جدیدت خوش اومدی، لیلا.»
لیلا آن لحظه را هیچوقت فراموش نمیکرد.
«خیلی ممنون… واقعاً ممنونم.»
چند روز بعد، لیلا کلید را تحویل گرفت. خانه خالی بود، اما پر از امید. مینا آمد و با هم شروع به خرید وسایل کردند؛ یک مبل راحتی، میز غذاخوری کوچک، چند گلدان و قاب عکس.
لیلا وقتی روی مبل نشست و به اطراف نگاه کرد، گفت:
«باورم نمیشه… بالاخره خونه خودمه.»
مینا لبخند زد.
«دیدی؟ فقط باید بلد باشی سوال درست بپرسی و نترسی صحبت کنی.»
لیلا به پنجره نگاه کرد. شهر همان شهر بود، اما حالا حس تعلق داشت.
«این داستان فقط درباره خونه نبود… درباره اعتماد به نفسه.»
مینا گفت:
«دقیقاً. و تو از پسش خیلی خوب براومدی.»
لیلا نفس عمیقی کشید. حالا میدانست که با کمی تمرین، صبر و یادگیری درست، میتواند در هر موقعیتی از زندگی، حتی به زبانی غیر از زبان مادریاش، محکم و مطمئن قدم بردارد.
| موضوع | مثالها | نکته آموزشی |
|---|---|---|
| واژگان مسکن | Wohnung, Miete, Nebenkosten, Kaution, Einzug | یادگیری واژگان پایه برای مکالمه در مورد خانه |
| مکالمه با صاحبخانه | Wie viel kostet die Miete? Kann man Haustiere halten? | تمرین سوالات کلیدی هنگام بازدید خانه |
| تجهیزات و توصیف خانه | Die Küche hat einen Herd, Kühlschrank, Geschirrspüler | یادگیری توصیف وسایل خانه و ویژگیهای آپارتمان |
| قرارداد اجاره | Mietvertrag, unterschreiben, Kopie des Ausweises | آشنایی با اصطلاحات قراردادی و رسمی |
| مکالمه محاورهای | Hey, Cool, Perfekt, Alles klar | تقویت مهارتهای محاورهای و طبیعی بودن دیالوگ |
دوره زبان آلمانی فشرده✔️ آموزش از پایه تا مهاجرت سطح A1 تا B2
این داستان بهطور خاص طراحی شده تا زبانآموزان در محیطی واقعی با مفاهیم مربوط به مسکن و اجاره آشنا شوند. در این داستان، با تمرین مکالمات روزمره و پرسشهای مهمی مانند اجاره، هزینههای جانبی، ودیعه و توصیف وسایل خانه، زبانآموزان نهتنها مهارتهای زبانی خود را تقویت میکنند بلکه اعتماد به نفس لازم برای ارتباط در محیطهای آلمانیزبان را پیدا میکنند. به ویژه با استفاده از جملات ساده و کاربردی، این داستان میتواند برای کسانی که در دوره زبان آلمانی شرکت کردهاند و در سطح متوسط آلمانی قرار دارند، بهعنوان یک تمرین مفید و عملی عمل کند.
زبانآموزان میتوانند از آموزشهای جذاب و هدفمند در محیطی واقعی و پویا بهرهبرداری کنند و در کنار یادگیری لغات و گرامر، با آداب و رسوم و فرهنگ مردم آلمانی آشنا شوند. این روشهای آموزشی کمک میکنند تا در مسیر یادگیری، زبانآموزان بتوانند نه تنها زبان را بهطور موثر یاد بگیرند بلکه مهارتهای اجتماعی و ارتباطی را در زندگی روزمره نیز به خوبی تقویت کنند.
موسسه زبان نگار با رویکردهای نوآورانه و تخصصی خود، شما را در مسیر آموزش زبان آلمانی همراهی میکند تا به راحتی وارد دنیای واقعی زبان شوید و در موقعیتهای مختلف زندگی مانند اجاره خانه و ارتباطات روزمره بهخوبی عمل کنید.